تبليغاتX
رهسپار نور
 
 

       

  

هوالحي

 

از قضاوت ديگران نترس. از اينکه از قضاوت ديگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نيازی به رد و قبول ديگران داری و اگر نيستی اين چه حماقتی است که دروغ‏های خودت را باور کنی. اگر محکوم‏شدنی هستی بدان که فی الحال محکومی و اگر حقيقت با تو است چه باکی از قضاوت بدبينانه ديگران داری. چه کسی می‏تواند حقيقت را به خيال خود محکوم کند و خود به واقع محکوم نشود. اگر همه تو را قبول کنند تو مثل همه می‏شوی. بيشتر انسانها در تصرف تاريکی‏اند پس آنگاه وای بر تو، اگر کسی که خداوند محکومش کرده تو را به واقع تأببد کند تو خود از محکوم‏شدگان خداوند هستی.

وقتی که نبازمند تأببد ديگرانی بدان که خداوند تو را تأييد نکرده است وقتی افکاری که ديگران درباره تو دارند برايت مهم است بدان که مهمترين معنای زندگی‏ات را هنوز نيافته‏ای. ديگران چه کاری با تو می‏توانند بکنند؟ نهايتش آن است که تو را بکشند. پس اگر تو عاشق خدايت هستی و مشتاق ديدار او، اين بزرگترين کاری است که آنان می‏توانند برايت انجام دهند.

منافقان و منکران حق همه چيز را بدبينانه نگاه می‏کنند و محکوم می‏کنند. آنها بر ضد هر حقی موضع می‏گيرند و به هر حريمی تجاوز می‏کنند زيرا خود آنان پيش از اين محکوم شده‏اند و حريم خود را از دست داده‏اند... از عيب‏جويی و توهين و تمسخر آنها واهمه نداشته باش زيرا همه منافقان و منکران حق از لعنت هلاک‏کننده خداوند تغذيه می‏کنند و به مدد آن به حيات غم‏انگيز خود در قبرستان ادامه می‏دهند...

اگر عده‏ای بگويند خورشيد هست و عده‏ای بگويند نيست اين در وضع خورشيد چه اثری دارد؟ پيش از آنکه اينها باشند و اينها بگويند خورشيد بوده و پس از آن نيز خواهد بود اما عده‏ای که خورشيد را پذيرفتند از نور زندگی‏بخش آن بهره‏مند می‏شوند و عده ديگر يا در تاريکی محکوم به مرگ‏اند و يا در نادانی و دروغ خود مردار می‏شوند. و حالا فرض کن که خورشيد با آن همه نشانه‏اش بگويد نيستم. اين را چه کسی جز ابلهان ساده‏لوح باور می‏کنند. خورشيد هر چه بگويد راست گفته است مگر آنکه بگويد نيستم که بايد اينطور شنيد، هستم.

 

 

 «برگرفته از كلام استاد ايليا ميم رام الله»

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 11:25  توسط گواه  | 

به تبعيت از خود استاد كه براي مفاهيم و درس هاي مختلف از تمثيل ها و داستانها استفاده مي كند باز هم براي شرح وضعيت امروز مثالهايي مي زنم.

 

 

 

  داستاني كه اين روزها در بارۀ استاد مطرح است اين است كه بعضي مي گويند استاد معدن جواهرات است و براي اثبات نظر خود تجربه ها، ديده ها، دريافتها ، شنيده ها و مستندات و شواهد فراوان دارند . بعضي از آنها جواهراتي در كيف ها و جيب ها و خانه هايشان دارند و مي گويند آن را از آن معدن برداشت كرده اند. عده اي مي گويند معدن جواهراتي در كار نيست بلكه آن فقط يك معدن سنگ معمولي است و هيچ چيز خاصي هم ندارد . چند نفر هم كه در همۀ اين دنيا به بدبيني هاي جنون آميز و چشم گل آلود و معيوب معروف اند مي گويند او حتي معدن سنگ هم نيست بلكه يك معدن سنگ هاي اورانيوم است ، به آن نزديك نشويد چون تشعشعات راديواكتيو آن ممكن است همۀ شما را بكشد. آنجا يك جاي بسيار خطرناك است . از آنجا دوري كنيد . آنجا همۀ‌ شما مي ميريد. بعد كه به آنها جواهرات مختلف ، الماس ها و مرواريدها، زمردها و ياقوتهاي بسيار گرانبها و كم ياب را نشان مي دهي مي گويند اينها همه دروغ است. شما توهم زده شده ايد ، شما فريب خورده ايد . بعد جواهرات را در دست مي گيريم آن را با دقيق ترين و قويترين سنگ محك ها محك مي زنيم و مي بينيم بله اين ها همه جواهرات ناب و تمام عيار است ،اما آنها درِ گوش خود را مي گيرند و فقط داد مي زنند اينها همه دروغ است .بعد از مدتي وقتي اينها مي بينند كه انكار اين همه جواهرات و اين درختي كه ميوه هاي آن ،قيمتي ترين و بزرگترين جواهرات اين دنياست ، كاري بسيار مسخره و متناقض است ، مي گويند قبول داريم كه آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنايي است و ميوه هايش جواهرات است اما باور كنيد كه در درون اين جواهرات ،تشعشعات مخرب وجود دارد . اين درخت جواهرات مي خواهد شما را به خود جذب كند و از شما سوء استفاده كند ، مي گوييم او كه خودش بزرگترين و با عظمت ترين سرمايه ها را در اختيار دارد يكي از ميوه هاي آن از هزار سال زحمت شخصي مثل من بسيار پربها تر است . و وقتي مي گويد و پاسخ هاي روشن و محكم را مي شنود دست آخر داد و فرياد راه مي اندازد ،فحاشي مي كند ، توهين مي كند ، هرچه به دهنش مي آيد مي گويد ، سرخود را به اين طرف و آن طرف مي زند ، هر اتهامي را كه بلد است طرح مي كند ، تناقض گويي و آشفته گويي مي كند ، بدون آنكه بداند به اراجيف و پرت و پلا گويي مبتلا مي شود ، دست آخر وقتي روي سينۀ‌ او را مي خوانيم و كارت شناسايي اش را مي بينيم متوجه مي شويم كه مأموريت او ، ضمانت زندگي و حيات اجتماعي او ، مزدي كه مي گيرد و كلاً همۀ زندگي خفت بار و ننگين او در يك مأموريت خلاصه مي شود : هر جا جواهري يافتي آن را زير خاك كن يا در باتلاق بينداز تا كسي آن را نبيند و جذب آن نشود تا بلكه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما بايد تنها مغازه اي باشيم كه مي تواند جواهر عرضه كند ، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هيچ كس ديگر . بَدَلي بودنش مهم نيست .بي ارزش بودن اش هم مهم نيست . اين مهم نيست كه با اولين سنگ محك ها ، شيشه بودن آن معلوم شود . چيزي كه مهم است اين است كه همه بايد فقط از ما بخرند پس نبايد بگذاريد هيچ جواهرديگري وجود داشته باشد . هر چه بود همه جا شايع كنيد كه اين جواهر نيست ، سنگ معمولي يا سنگ خطرناك است و دروغي است . اگر هم خداي ناكرده خداي ناكرده روزي با درخت جواهر برخورد كرديد ، هر طور و از هر راهي جوانمردانه يا ناجوانمردانه ، راهِ باشرفانه يا بي شرفانه ، از هر راهي و با هر دروغي توانستيد آن را از بين ببريد. اگر نتوانستيد از بين اش ببريد لااقل كاري كنيد كه كسي سراغ آن نرود و ديگر كسي آن را نخواند.

وقتي به جملات اين كارت شناسايي دقيق تر مي شويد اين عبارات را مي بينيد:‌ اداره اديان (برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي، فرهنگي و مذهبي). مريدان سعيد اسلامي (امامي). القاعده فرهنگي.

 

منبع: http://www.moalemehagh.blogfa.com/
  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 12:16  توسط گواه  | 

                                   هوالعزيز

 

به تو وفادار هستم و تا ابد وفادار خواهم ماند

 

الهي اي كه با مني تسليم و خدمتگزارم وروز و شب تو را مي خوانم

 

و تو اي استاد عزيز والهيم ،اي كه  حضورت وكلامت سرشار از نور الهيست و نور خداوند را با نور حضورت در وجودم  زنده كردي، اي  كه حتي انديشدن به تو برايم يادآور عهد ي است كه با خداوند بستم و روح من سرشار هيجان وصل به معبود مي شود تا پاي جان با تو خواهم بود ،نشانه ها براي چشمان بينا آشكار است  اي حقيقت زنده و آشكار ، اي كه مجراي نوراني و پر بركتي هستي براي اتصال من به رب العالمين  ، سرو جان من چه اندك است برا ي پيشكش...

 

سر در دست و عشق در قلب وشوق در جان بسوي تو مي آيم .

 فدايت شوم ،تمام لحظات زندگيم با عشق الهي كه تو در وجودم زنده كردي  معنا مي يابد، مديون توام و تا ابد با توخواهم ماند ووفادارم خواهي يافت

 

 

 اي كه خداوند تو را عزيز داشته،  عاشقانه و خالصانه دوستت دارم  و درود و سلام بر ايلياي ما..............

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 9:32  توسط گواه  | 

 

                                               « هُوَالحَيُّ والقَيُّوم»

سلام دوستان

تصوركنيدبراي يك مأموريت كاري به كشوري سفر كرده ايد و قرار است ظرف مدت مشخصي، كاري را به انجام برسانيد ……

لحظۀ ورود همه چيز جذابِ و برايتان تازگي داره،طبيعت،تكنولوژي و تفريحات متفاوت ،اونها بنوبت شما را بسوي خودشون مي خوانند وسرگرمي پشت سرگرمي…….

ناگهان متوجه مي شويد زمان به پايان رسيده و تاريخ پرواز برگشت فرا رسيده…….

 چه احساسي داريد؟ تصور ميكنيدپس از بازگشت چه اتفاقاتي خواهد افتاد؟ جواب مديرتان را چه خواهيد داد؟ چه بهره اي از اين سفر برده ايد؟

 عزيزان زندگي ما در اين دنيا  تقريباً مثل همين سفر است، با اين تفسير، آيا در انجام مأموريت موفق بوده ايم؟ چه مدت تا تاريخ برگشت فرصت باقي است؟ اصلاً مأموريت ما در اين سفر چي بوده؟ آيا بخاطر مي آوريم؟يا نه، ما هم دچار فراموشي شده ايم؟

 

استا د ايليا ميم رام الله در كتاب جريان هدايت الهي مي گويند:

 

«خداوند متعال ،هستي را هست كرد تا آشكار شود.پس چنين شد»

 

« و چرا ما زنده ايم و چرا زندگي مي كنيم؟ اگر هستي تنها اوست كه هست،پس هدفي هم جز هدف او

 

نيست، اگر هست توهّم است وخيال باطل...........

 

همانطور كه هدف همۀ مخلوقات هستي اينست كه باشند هر آنچه هستند و آشكار كنند حقيقت خود را

 

،هدف انسان نيز همين است. اين همان رشد و شكوفايي تا نقطۀ كما ل واتصال به لايتناهي و بيكرانگي است.

 

« پيوستن به اوتنها در ظهور اوست و ظهورش در بازگشت و نزديكي به او.»

 

بايد  طبق نقشه و برنامه او عمل كرد .اگر بخواهيد از چند برنامه و ازديدگاه چند نفر استفاده كنيد قطعاً از

 

 مسير اصلي منحرف مي شويد.پس بايد تنهابه او گوش بسپاريم واز تعليمات او پيروي كنيم،واو ازطريق

 

روح، منتخبين و كتاب خود تعليم مي دهد...........

 

محوراصلي و خط مشي اساسي طرح الهي ونقشۀ كيهاني چيست؟

 

آشكاري عشق به خداوند، كه كليد اصلي آن تسليم محض است.زيرا عشق وقتي مي آيد كه«من» وسايه هاي

 

«من» نباشد.شاهرگ «من» خواست و ارادۀ شخصي است پس اگر خواسته اى از خود نداشته باشيم و اراده

 

ونظر ما،اراده ونظر الهي با شد،آنگاه عشق ورزيدن آغاز مي گردد،غوغا مي كند،ظاهر مي شود و در اين

 

فوران نور،خداوند است كه آشكار مي شود و اين ماييم كه به او بازگشته ايم.

 

اينجاست كه تمرينات و اعمال اصلي ما براي زند گي متعالي و ورود به هستي الهي معلوم مي شود 

 

.مهمترين واساسي ترين كاري كه براي شادي پروردگار،براي خود وهمنوعانمان وكل هستي مي توانيم

 

 انجام دهيم همانا عشق ورزيدن است.خط اصلي زندگي خوب ورو به آسمان اينست كه با خداوند رابطه

 

عاشقانه داشته باشيم.عاشق در ارتباط با معشوق خود چگونه عمل مي كند،همانگونه باشيم و همان طور

 

عمل و زندگي كنيم. اولين نشانه عاشق تسليم است ،تسليمي با تمام وجود.....................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 12:7  توسط گواه  | 

بنام حقيقت كه، «يكي» بيش نيست

 

كه يكي هست ونيست جزء او «وَحدَهُ لا اِلهَ اِلَّا هُو »

 

حقيقت همواره زنده و آشكار شدني است و هر روحي كه ذره اى از نور الهي در او باشد با كلام

 

او زنده مي شود وبا انجام تعاليمش زندگي دوباره مي يابد.

 

نه تنها من، بلكه هزاران هزار انسان آواز عشق الهي را ،با شنيدن كلامشان سردادند و حياتِ

 

دوبارۀ خود را در تعاليم استاد ايليا ميم رام الله  که  بر مبناء قرآن  است جشن گرفتند.

 

« هدف زندگي و راه سرور ورهايي همانا نزديكي دايمي به خداوند است.انسان بايد دايماً و درهرلحظه،

 

در مسير نزديكي به خداوند، حركت كند او مي بايست در هر حال و در هر زمان به خداوند

 

نزديك شود .هنگام بيداري و خواب، با سكوت و تفكر، با رويا و خواب ديدن، با تغذيه و تنفس، با عمل و

 

كلام و با كل ابعاد و اجزاء زندگي خود..........

 

تسليم جريان هدايت الهي بودن و پيروي كردن از روح ربّاني به اين معناست كه انسان در لحظه به لحظۀ

 

زندگي و با جزءجزء آن راه رشد و تعالي خويش را پيموده و به خداوند نزديك مي شود.

 

 

وهنر زندگي متعالي چنين است.»

 

 

                                             « برگفته از كتاب جريان هدايت الهي»

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 11:42  توسط گواه  | 

بنام خداوند بخشنده مهربان

«بخوان بنام پروردگارت كه(جهان را)آفريد» سوره علق آيه 1

پيش ازاينكه با او آشنا شوم و با آموزشهاى ايشان راه تحقيق وتفكر را انتخاب كنم، خدايا

چقدر محروم بودم!!!!!!!!!!

درسته كه خانوادۀ مسلمانى داشتم اما همه چيز حتى نماز خواندن يك عادت بود و مثل خيليها

فقط اسم مسلماني را يدك مي كشيدم، تا اينكه ياد گرفتم هر كاري را با تفكر و آگاهي انجام بدم ،

آنوقت نماز خواندن و رابطه عاشقانه با معبود، آنچنان شيرين و لذت بخش شد كه افسوس

زمانهاي از دست رفته را ميخوردم اما حالا خدا را شكر مي كنم كه وجود سرشار ازمحبت

وتعقل استاد ايليا ميم رام الله را در زندگيم قرار داد كه مي گويند:

« خدا را بخوانيد .بازبان،با ذهن و قلبتان وآنگاه بشنويد آنرا از زبان روحتان.

به هنگام خواندن آگاه باشيد كه، چه كسي را مي خوانيد؟ به ياد داشته باشيد كه در

حضور كه هستيد؟

به هنگام خواندنِ ِ پروردگار آگاه باشيد كه خداوند از شما جدا نيست و بر اين يگانگى

واتصال ِ ذاتي عميقا ً مراقبه كنيد كه راه گشاست............

بگذاريد خداوند زمزمه و زمينه كلام و نگاه شما باشد.

با وجد وسرور،با شورو اشتياق او را بخوانيد كه خداوند سرور وشادي را دوست دارد.

خدا را با عشق و حرارت بخوانيد، با اميد و انتظار....................»

«برگرفته ازكتاب جريان هدايت الهي»

آخر خدايا! او كه ما را با توآشتي و پيوند داد چرا و به چه جرمي او را در بند كردند؟؟؟به كدامين گناه؟

جگرم مي سوزد و اشك امانم را بريده

خدايا،خدايا، از تو ميخواهم كه به ميدان آيي و از حقيقت دفاع كني و اين غافلان را تو خودت نجات بخشي

كه بيش از اين به گناه آلوده نشوندو.............

«آمين يا رب العالمين»

دوستان براي آشنايي بيشتر با تعليمات استاد ايليا ميم رام الله به آدرس

http://modafeaneiliya.blogfa.com/post-15.aspx مراجعه كنيد.

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 16:38  توسط گواه  | 

                                                   بنام خدا

سلام  دوستان

 

تا بحال براتون پيش اومده كه تنهائي به يك سفر بريد و خيلي بهتون خوش بگذره ولي در

 

تمام طول سفر به ياد همه اونهاي باشيد كه دوستشان داريد؟؟؟؟؟

 

مخصوصا ً اگرسفر پر از ديدنيها و مناظر زيبايي باشد، لابد شما هم مثل من توي دلتون

 

مي گقتيد:كاش نازي هم بود و كاش فلاني و فلاني هم بودند ،چقدر جاشون خالي،چقدر اينجا

 

قشنگ ، حيف كه نيستند ، در سفر بعدي حتما ً اونا را راضي مي كنم تا با من در اين زيبائي

 

وشاديها شريك بشن .

 

عزيزان من هم سفري داشتم و جاي همۀ شماها خالي بود اما حالا كه فرصت گفتن و تعريف

 

برام پيش آمد ميخوام شما را در اين تجربه ناب شريك كنم.........

 

حتما ً مي پرسيد: سفر به كجا؟ با چي؟

 

سفر به يك جاي مقدس، اونجا كه عشق واقعي را ميشه تجربه كرد و چشيد، اونجا كه جاي

 

يكي  است، حضور خداوند.

 

با چِِی ؟

 

با سخنان يك متفكر وانديشمند ، آره ، تعجب نكنيد  

 

با من همراه شويد با اين سخن زيبا:

 

« نور الهي را در چشمانتان جاري كنيد تا بينا شويد و ناديده ها را ببينيد

 

ذكر الهي را در گوش هاي خود بشنويد تا شنوا شويد و نا شنيده ها

 

رابشنويد، جز اين، كوران و كرانيد.......

 

حضور او را در وجود خود دريابيد تا رها شويد، اين آزادي حقيقي است

 

پس با او بگوييد...

.

آن كه در سوداي پرواز است مگر نمي داند كه جز با ياد او پروازي

 

نيست؟

 

 پس به ياد آوريد، به يادآوريد....»                                                                 

                                                                           « برگرفته از كتاب :جريان هدايت الهي»

 

                                                       

 

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 11:45  توسط گواه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM